خاطرات یك پزشك
از اولین مریض های اورژانسی جمعه صبح 24/3/92


-آخ ببخشید!
دفترچه رو از رو میز برداشت، از تو کیفش یه دفترچه دیگه درآورد و گذاشت رو میز. به دفترچه نگاه کردم، اینم که مال باباشه!
-وای ببخشید!
دوباره، دفترچه دوم رو برداشت و شروع کرد به گشتن توی کیفش؛ بعد از چند دقیقه:
-راستی اصلا برا این دفترچه نگرفتیم هنوز ...
م- مال خودشه!
د- اسمش چیه؟
م- یاسمن یز...
[بعد از اتمام معاینه و نوشتن نسخه]
م- نگین پاشو بریم!
[پزشک در حال نوشتن داروست]
- هزار و دیویسته (1200) یکی نوشتی؟
پ.ن: دو نوع دزد داریم. اونی که اعتراف می کنه به دزدی و اونی که حق خودش می دونه ...
پ.ن1: آقای پروفسور! مریض 80 ساله 40 کیلویی، مثل شما قدرت تنفس از باسن نداره که بعد 20 دقیقه که لوله تراشه تو معده اش باشه سیانوز نشه و بلافاصله 2 دقیقه بعد از اینکه آمبو رو دادیم دست شما سیانوز بشه.
پ.ن2: ای زیبای شکفته! مریض 80 ساله ی 40 کیلویی چطور لوله تراشه تو معده شه که بعد 20 دقیقه آمبو زدن هنوز شکمش چسبیده به ستون فقراتش؟
پ.ن3: واقعا نمی دونم چی باید بگم.
پ.ن4: این مطلب مطلقا توهین به دوستان پرستارم نیست
خانم ر- وظیفه من نیست
خانم دکتر- پس وظیفه کیه؟
خانم ر- وظیفه ی خانم ر بود که 6 ماه پیش رفت از اینجا ... :-/
دکتر- بفرمایید!
- من این قرص رو که میخورم سرگیجه می گیرم.
دکتر-blah blah blah
-حالا میشه یه فشارمم بگیرین؟
دکتر- بشین بگیرم.
- این داروها رو هم شوهرم میخوره، میشه تو دفترچه اش بنویسین؟
دکتر- بده بنویسم
- یه کم سرما هم خوردم، ببین گلوم چرک نکرده؟
دکتر- نه نکرده
-این بچه ام هم یه یه هفته ای هست سرفه می کنه می شه گلوی این رو هم نگاه کنی؟
دکتر- اینم خوبه، مشکل نداره
- ولی این هر وقت سرما می خوره تا پنی سیلین نزنه خوب نمی شه. بنویس براش تو دفترچه، چون بدون نسخه نمی دن
دکتر- برو صندوق، قبض بگیر بیا براش بنویسم.
- اوووو. انگار نوبرش رو آورده، حالا یه سوال می خواستی جواب بدی دیگه، (در حال دور شدن) حالا دکتری برا خودت دکتری، یه سوال می خواد جواب بده انگار ... (مریضایی که بیرون نشسته ان هم باهاش همصدا می شن)
[از گفتن مابقی ماجرا به علت رعایت عفت عمومی و شیونات اخلاقی معذوریم]
من: برگ درخت؟!!
مادر بچه: برگ انگور، ایشالله بی پدر شوهر بشم، خانه شان چسبیده به خانه ما برگای درخت رو سم زده بودن.
خانم دکتر: بی پدر شوهر شی بچه ات هرجا هرچی دستش برسه نمی خوره؟
مادر بچه: آره دیگه، پدر شوهرم با ما قهر بود سم زد به برگای درختش
من :|
خانم دکتر :|
خفاش شب :|
پدر شوهر مادر بچه :|
دو جلسه دادگاه تشکیل شد و ایشون تشریف نبردن، تو حرف که جرم ایشون هم خیانت در امانت و هم کلاه برداری و ... است و باید سریع دادخواست و دادگاه به نتیجه برسه. ولی در عمل دادگاه سوم هم تشکیل شد، روز قبل از دادگاه آقای خریدار رفتن مبلغی رو به حساب ما واریز کردن و فیش واریزی رو تحویل دادگاه دادن و باز هم در جلسه دادگاه تشریف نیاوردن.
بیشتر از یکسال میگذره، و من به افرادی فکر می کنم که هنوز تو این مملکت سعی می کنن قانونمند زندگی کنن...
پ.ن: تنها دلگرمی تو این مدت خنده ی معنی دار آقای قاضی بود که وقتی فیش این آقای خریدار رو دید که قبل دادگاه سوم واریز کرد و اومد گذاشت تو پرونده، گفت: این آقا فک کرده خیلی زرنگه !!!
| Design By : Pichak |

