X
تبلیغات
خاطرات یك پزشك

خاطرات یك پزشك

از اولین مریض های اورژانسی جمعه صبح 24/3/92




نوشته شده در سه شنبه 1392/03/28ساعت 20 توسط امین گرجی زاده|

خانومه اومد بچه رو نشوند، دفترچه رو گذاشت رو میز که براش آزمایش بنویس! دفترچه رو نگاه کردم می گم این دفترچه که مال خودته!

-آخ ببخشید!

دفترچه رو از رو میز برداشت، از تو کیفش یه دفترچه دیگه درآورد و گذاشت رو میز. به دفترچه نگاه کردم، اینم که مال باباشه!

-وای ببخشید!

دوباره، دفترچه دوم رو برداشت و شروع کرد به گشتن توی کیفش؛ بعد از چند دقیقه:

-راستی اصلا برا این دفترچه نگرفتیم هنوز ...

نوشته شده در سه شنبه 1392/03/28ساعت 11 توسط امین گرجی زاده|

د- دفترچه مال کیه؟

م- مال خودشه!

د- اسمش چیه؟

م- یاسمن یز...

[بعد از اتمام معاینه و نوشتن نسخه]

م- نگین پاشو بریم!

نوشته شده در دوشنبه 1392/03/27ساعت 11 توسط امین گرجی زاده|

خیلی زور داره، ایده ی آدم رو بدزدن، به اسم خودشون ثبت کنن. تازه بیان پزش هم بهت بدن که ببین ما از خودمون چه ایده ای در کردیم ....
نوشته شده در دوشنبه 1392/03/27ساعت 9 توسط امین گرجی زاده|

مریض رو آوردن conversion disorder، غش کرده بود. قبل از اینکه دکتر بره بالای سرش یه آقایی اومد با عجله: " میخ دارین؟ میخ آهنی دارین؟" بعد رفت از تو اورژانس قیچی ورداشت پرید رو برانکارد، گلوی مریض رو گرفت، دهنش رو باز کرد قیچی رو گذاشت تو دهنش که چی؟ این جن داره، من باید جنش رو در بیارم از توش... بعد چند دقیقه پرسیدن این فامیل شماست؟ همراهای مریض هم که در حال مشاهده مراسم جن گیری بودن گفتن نه! بالاخره با کمک آقای خدمه آقای کنستانتین دوم رو آوردن پایین که در همین حال مادر مریض داد می زنه و میگه: "کاریش نداشته باشین، این سوفیه" ...
نوشته شده در یکشنبه 1392/03/26ساعت 10 توسط امین گرجی زاده|

آخرش هم نفهمیدیم این آزمایش "چک آف کامل" یا "چک آپ کامل" چیه...
نوشته شده در یکشنبه 1392/03/26ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

- چند تا پنی سیلین بنویس که تا پنی سیلین نخورم خوب نمی شم.

[پزشک در حال نوشتن داروست]

- هزار و دیویسته (1200) یکی نوشتی؟

نوشته شده در یکشنبه 1392/03/26ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

میگن پول نداشتن اضافه کارها رو بدن، از چک لیست پزشکا کم کردن... یعنی خوشم میاد جوری میخورن از شیر مادر حلالترک...

پ.ن: دو نوع دزد داریم. اونی که اعتراف می کنه به دزدی و اونی که حق خودش می دونه ...

نوشته شده در شنبه 1392/03/25ساعت 9 توسط امین گرجی زاده|

اگه بیمه ها رو دفترچه ها فحش خار و مادر هم بنویسن، باز اگه تو دفترچه ی یکی دیگه برا مریض دارو ننویسی باید فحش بخوری ....
نوشته شده در جمعه 1392/03/24ساعت 15 توسط امین گرجی زاده|

آقای بسیار مسنی رو با کاهش سطح هوشیاری آوردن. گفتن دیدن از هوش رفت بهش شیر دادن (یعنی شیر ریختن تو حلقش) دیدن پایین نرفت آب دادن بهش (مجددا ریختن تو حلقش) مریض رو با بدبختی اینتوبه کردیم، از تو لوله تراشه اش شیر و آب فواره می زد. خلاصه بگذریم که آپنه کرد بعد ایست قلبی و با CPR برگشت. و با بدبختی، با خرابی مانیتور و دستگاه شوک و ... مریض رو نگه داشتیم تا دوستان 115 بیان و اعزامش کنیم بیمارستان. آقای 115 که مدرک بهیاری شون رو با زور تک ماده گرفته به محض وارد شدن گوشی رو گرفت رو سینه مریض و شروع کرد به ور رفتن با لوله تراشه اش. بهش می گم مریض قلب نداره ماساژ بده! زیر چشمی یه نگاهی می اندازه و انگشتش رو 2 ثانیه میذاره رو کاروتید مریض و می گه این نبض داره، ماساژ نمیخواد. آمبوبگ رو میدم دستش به جای آمبو زدن یه کم دور مریض می چرخه و باند فیکساسیون لوله تراشه رو باز می کنه که چی، مریضی که 20 دقیقه اس تنفس نداره و ما داریم با آمبو بهش نفس می دیم لوله تراشه اش تو معده شه ...

پ.ن1: آقای پروفسور! مریض 80 ساله 40 کیلویی، مثل شما قدرت تنفس از باسن نداره که بعد 20 دقیقه که لوله تراشه تو معده اش باشه سیانوز نشه و بلافاصله 2 دقیقه بعد از اینکه آمبو رو دادیم دست شما سیانوز بشه.

پ.ن2: ای زیبای شکفته! مریض 80 ساله ی 40 کیلویی چطور لوله تراشه تو معده شه که بعد 20 دقیقه آمبو زدن هنوز شکمش چسبیده به ستون فقراتش؟

پ.ن3: واقعا نمی دونم چی باید بگم.
پ.ن4: این مطلب مطلقا توهین به دوستان پرستارم نیست
نوشته شده در پنجشنبه 1392/03/23ساعت 19 توسط امین گرجی زاده|

فشار مریض رو گرفتم بهش میگم فشارت 10هه، آقاشون با تعجب می گه: "از کجا فهمیدی فشارش 10هه؟"...
نوشته شده در پنجشنبه 1392/03/23ساعت 12 توسط امین گرجی زاده|

کاف فشار سنج رو می بنده، گوشی پزشکی رو که رو گردنشه میذاره زیرش، گوشی رو ولی تو گوشش نمیذاره، نبض مریض رو هم نمی گیره؛ -فشارت 12 هه
نوشته شده در پنجشنبه 1392/03/23ساعت 12 توسط امین گرجی زاده|

115 آقایی رو آورده که دست راستش از بازو قطع شده بود، خونریزی شدید، claw hand، و در حال سیانوز. گفتیم چی شده؟ همراهاش گفتن کنار دیوار نشسته بوده، عموش به شوخی با تراکتور اومد روش ...
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

خانم دکتر- خانم ر بی زحمت این اتتق استراحت پزشک رو یه گردگیری کن! خیلی کثیفه.

خانم ر- وظیفه من نیست

خانم دکتر- پس وظیفه کیه؟

خانم ر- وظیفه ی خانم ر بود که 6 ماه پیش رفت از اینجا ... :-/

نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

115 یه آقایی رو آورده در حالت post ichtal، میگه مریض قلبیه. تو درمانگاه ب بهش TNG دادن، زنگ زدن به ما، ما آوردیمش اینجا. یه خانم به موبایلش زنگ زد، گفتیم شما آقایی با این مشخصات میشناسی؟ گفت آره، شوهرمه. گفتیم سابقه بیماری ای چیزی نداره؟. گفت عمل قلب باز کرده، برا قلبش دارو میخوره. زنگ زدم درمانگاه ب که این مریضی که فرستادین اینجا چی بوده؟ دکتر اونجا گفت جلو درمانگاه تو خیابون افتاد تشنج کرد ما هم یه دیازپام زدیم بهش فرستادیمش. مثل اینکه سابقه تشنج هم داره. حالا مریض رو داریم اعزام می کنیم، سوار آمبولانس شد بهوش اومد. پرسیدیم اسمت چیه؟ گفت فلانی پرسیدیم سابقه بیماری خاصی داری؟ گفت: نه پرسیدیم قلب باز عمل کردی؟ گفت: نه پرسیدیم داروی خاصی مصرف نمی کنی؟ گفت: نه ...بله ...
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

مریضی که قبض نگرفته - آقای دکتر یه سوال می تونم بپرسم؟
دکتر- بفرمایید!
- من این قرص رو که میخورم سرگیجه می گیرم.
دکتر-blah blah blah
-حالا میشه یه فشارمم بگیرین؟
دکتر- بشین بگیرم.
- این داروها رو هم شوهرم میخوره، میشه تو دفترچه اش بنویسین؟
دکتر- بده بنویسم
- یه کم سرما هم خوردم، ببین گلوم چرک نکرده؟
دکتر- نه نکرده
-این بچه ام هم یه یه هفته ای هست سرفه می کنه می شه گلوی این رو هم نگاه کنی؟
دکتر- اینم خوبه، مشکل نداره
- ولی این هر وقت سرما می خوره تا پنی سیلین نزنه خوب نمی شه. بنویس براش تو دفترچه، چون بدون نسخه نمی دن
دکتر- برو صندوق، قبض بگیر بیا براش بنویسم.
- اوووو. انگار نوبرش رو آورده، حالا یه سوال می خواستی جواب بدی دیگه، (در حال دور شدن) حالا دکتری برا خودت دکتری، یه سوال می خواد جواب بده انگار ... (مریضایی که بیرون نشسته ان هم باهاش همصدا می شن)
 [از گفتن مابقی ماجرا به علت رعایت عفت عمومی و شیونات اخلاقی معذوریم]
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

مادر بچه: از دیروز استفراغ می کنه، از برگ درخت خورده بود، سم زده بودن بهش

من: برگ درخت؟!!

مادر بچه: برگ انگور، ایشالله بی پدر شوهر بشم، خانه شان چسبیده به خانه ما برگای درخت رو سم زده بودن.

خانم دکتر: بی پدر شوهر شی بچه ات هرجا هرچی دستش برسه نمی خوره؟

مادر بچه: آره دیگه، پدر شوهرم با ما قهر بود سم زد به برگای درختش


من :|

خانم دکتر :|

خفاش شب :|

پدر شوهر مادر بچه :|

نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

امروز از اون روزا بود. اول که یه خانم اومد دفترچه اش تموم شده بود، 45 دقیقه براش توضیح دادم که وقتی دفترچه تموم شده هیچ برگه ای نداره که من نسخه بنویسم که داروخانه داروهاتو بیمه حساب کنه؛ باز میگفت حالا یه کاری اش بکن، حالا تو بنویس شاید داروخانه داد. بعد یه مریض دیگه اومد که تاریخ اعتبار دفترچه اش گذشته بود. حالا باز باید به این توضیح می دادم که نمی شه تاریخ نسخه به تاریخ بعد از اعتبارش باشه. مریض بعدی هم دفترچه مادرش تموم شده بود، دفترچه پسر 2 ساله اش رو آورده بود. الان دیگه وقتشه بگم تو روح هرچی دفترچه
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

یه عنکبوت خجالتی پشت قفل در پارکینگ بود که هر وقت در پارکینگ رو باز می کردم می دوید می رفت پشت درز در قایم می شد. از غروبی پیداش نیست، دارم کم کم نگرانش می شم. شماره ای چیزی هم ازش ندارم، حتی اسمش رو هم تا حالا بهم نگفته...
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|

خونه رو فروختیم به آقای خریدار! (بخشی از پول رو گذاشت بعد از سند حتی !!!) کلید خونه و چک نوبت دوم و سوم دست آقای بنگاه بود. آقای خریدار رفت بنگاه گفت کلید رو بدین برم خونه رو ببینم که چه تغییراتی لازم داره! آقای بنگاه هم کلید رو به امانت داد به آقای خریدار و رسید گرفت. آقای خریدار هم رفت و اسباب کشی کرد به خونه جدید و سلامتی زندگی خودشو زن و بچه اش رو تو خونه ی جدید شروع کرد. نه چک هاش رو پاس کرد، نه قسط های وام مسکن خونه رو. ما موندیم و حوضمون و سرگردانی در دفتر وکیل و دادگستری و دادگاه و ...
دو جلسه دادگاه تشکیل شد و ایشون تشریف نبردن، تو حرف که جرم ایشون هم خیانت در امانت و هم کلاه برداری و ... است و باید سریع دادخواست و دادگاه به نتیجه برسه. ولی در عمل دادگاه سوم هم تشکیل شد، روز قبل از دادگاه آقای خریدار رفتن مبلغی رو به حساب ما واریز کردن و فیش واریزی رو تحویل دادگاه دادن و باز هم در جلسه دادگاه تشریف نیاوردن.
بیشتر از یکسال میگذره، و من به افرادی فکر می کنم که هنوز تو این مملکت سعی می کنن قانونمند زندگی کنن...

پ.ن: تنها دلگرمی تو این مدت خنده ی معنی دار آقای قاضی بود که وقتی فیش این آقای خریدار رو دید که قبل دادگاه سوم واریز کرد و اومد گذاشت تو پرونده، گفت: این آقا فک کرده خیلی زرنگه !!!
نوشته شده در چهارشنبه 1392/03/22ساعت 8 توسط امین گرجی زاده|


آخرين مطالب
»
»
»
»
»
»
»
»
»
»

Design By : Pichak